لغت نامه دهخدا
سمن بیز. [ س َ م َ ] ( نف مرکب ) بیزنده سمن. || مجازاً، خوشبو. معطر:
مرغ دل انگیز گشت باد سمن بیزگشت
بلبل شبخیز گشت کبک گلو برگشاد.منوچهری.
سمن بیز. [ س َ م َ ] ( نف مرکب ) بیزنده سمن. || مجازاً، خوشبو. معطر:
مرغ دل انگیز گشت باد سمن بیزگشت
بلبل شبخیز گشت کبک گلو برگشاد.منوچهری.
بیزنده سمن. یا مجازا خوشبو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه گفتی گفتی ای باد سحر خیز شمیم مشک در جیب سمن بیز