سلطان حسین

لغت نامه دهخدا

سلطان حسین. [ س ُح ُ س َ ] ( اِخ ) ابن منصور بایقرا... وی در دربار هرات یکی از درخشانترین مراکز ادب و هنر و علم در مملکت ایران بشمار میرود. بعضی اشعار فارسی او این است:
در غم عشقت مرا نی تن نه جانی مانده
این خیالی گشته وزان یک گمانی مانده
داغها بر استخوانم بین چو خال کعبتین
هریکی از ناوک آن مه نشانی مانده
باقد خم گشته ام از هجر آن ابروکمان
چون کمانم پی بروی استخوانی مانده
چون حسینی بازخواهم خویش را پیرانه سر
مست سر درسجده زیبا جوانی مانده.
( از تاریخ ادبیات ادوارد براون ج 3 ص 424 و مجالس النفایس ص 316 ). رجوع به حبیب السیر و الذریعه و حسین میرزا بایقرا شود.
سلطان حسین. [ س ُ ح ُ س َ ] ( اِخ ) صفوی رجوع به حسین صفوی شود.

فرهنگ فارسی

بن منصور بایقرا... وی در دربار هرات یکی از درخشانتیرین مراکز ادب و هنر و علم در مملکت ایران بشمار میرود.

جمله سازی با سلطان حسین

💡 نجوم کوکبه سلطان حسین دریادل که بحر رفعت او را فلک شدست حباب

💡 سلطان حسین کز زر خالص دو شمسه اند ز ایوان کبریاش درخشنده مهر و ماه

💡 خسرو و غازی معز ملک و دین سلطان حسین آن که پیش طلعتش خورشید را قدر سهاست

💡 ازطایفه‌های این روستا می‌توان به تقی لیان، سلطان حسینی و ولی محمد اشاره نمود.

💡 گر گوشه بسازد سلطان حسین ما را در قلب شهر نبود کس را بما نزاعی

💡 سلطان حسین آن که بود روز رزم و بزم کالغیث فی العطیة واللیث فی الوغا

آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز