سلسله پیوند
مترادفها
زنجیره، رشته، پیوستگی
متضادها
گسست، جدایی
لغت نامه دهخدا
سلسله پیوند. [س ِ س ِ ل َ / ل ِ پ َی ْ / پ ِی ْ وَ ] ( نف مرکب ) کسی که پیوند دهد قرابتها و نژادها را بهم. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
کسی که پیوند دهد قرابتها و نژادها را بهم.
جمله سازی با سلسله پیوند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرسله بند گهر کان جود سلسله پیوند نظام وجود
💡 ای کلک مشکبار تو از سیر و از صریر بر روی روم سلسله پیوند زلف زنگ