سلسله پیوند
مترادفها
زنجیره، رشته، پیوستگی
متضادها
گسست، جدایی
لغت نامه دهخدا
سلسله پیوند. [س ِ س ِ ل َ / ل ِ پ َی ْ / پ ِی ْ وَ ] ( نف مرکب ) کسی که پیوند دهد قرابتها و نژادها را بهم. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
کسی که پیوند دهد قرابتها و نژادها را بهم.
جمله سازی با سلسله پیوند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مرسله بند گهر کان جود سلسله پیوند نظام وجود
💡 ای کلک مشکبار تو از سیر و از صریر بر روی روم سلسله پیوند زلف زنگ
💡 تاریخ تمدنهای بشری را میتوان به عنوان یک سلسله پیوند مستمر از تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی که بر یکدیگر اثر گذاشتهاند، در نظر گرفت.
💡 روانشناسان معتقدند که ایجاد یک سلسله پیوند عمیق و عاطفی میان والدین و فرزندان، پایه و اساس سلامت روان در آینده زندگی کودک است.
💡 دانشمندان با بررسی تغییرات اقلیمی، سعی در یافتن یک سلسله پیوند میان فعالیتهای صنعتی انسان و گرمایش جهانی در دهههای اخیر دارند.