پیوند جو

لغت نامه دهخدا

پیوندجو. [ پ َ / پ ِ وَ ] ( نف مرکب ) پیوندخواه. که پیوند جوید.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پیوند جوی

جمله سازی با پیوند جو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مفهوم لیبیدو فروید را بر آن داشت تا همهٔ مناسبات انسانی، حتی پیوند فرزند و والدین، را امری جنسی بینگارد و همین رأی جنجالی عظیم برانگیخت.

💡 و خاصه عشق کسی کز الست تا به کنون نبوده است چنو خود به حرمت پیوند

💡 بیمارستان عمومی تورنتو، بزرگ‌ترین مرکز پیوند عضو در آمریکای شمالی در سال ۲۰۱۷ میلادی بود.

💡 بعد از نابود شدن میولنیر دکتر استرنج روح اورا بامیولنیر پیوند داد واین به این معنی است که اگر میولنیر نابود شود ممکن است ثور هم بمیرد.

💡 ربط سرها ماند با زانوی غم دیگر سپهر هرکجا دیده است پیوندی پریشان کرده است

💡 زلف دلبران گردد بر رگ زمین پیوند عاقبت شود پامال سبزهای مژگان‌ها

آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز