سلجق

لغت نامه دهخدا

سلجق. [ س َ ج ُ ] ( اِخ ) مخفف سلجوق است که پدر کلان سلجوقیان باشد با جیم فارسی هم آمده است. ( برهان ) ( آنندراج ). نام پادشاه سلاجقه که به چند واسطه بافراسیاب میرسد و این ترکی است. ( رشیدی ):
جان محمود ار بگوهر باز شد
سلجق عهد از بهین گوهر بزاد.خاقانی.آفتاب گوهر سلجق که نعل رخش اوست
اصل آن گوهر کزو شمشیر حیدر ساختند.خاقانی.رجوع به سلاجقه و سلجوق و سلجوقیان شود.

جمله سازی با سلجق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سلجق شه دوران توئی، زبر کلیمی چغنوی بنواز کوس خسروی بفراز رایات ظفر

💡 جان محمود ار به گوهر باز شد سلجق عهد از بهین گوهر بزاد

💡 شاهی که کمترین خدمش راست ننگ وعار از فر ز تخت سلجق و ازتاج سنجرا

💡 چو بوسعید خراسان بآل سلجق داد نراند سلطان مسعود در خراسان تیغ

گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز