لغت نامه دهخدا
( سطرة ) سطرة. [ س ُ رَ ] ( ع اِ ) آرزو. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). راجعت فلانا و لم یساعد سطرتی؛ ای اُمنیتی. ( اقرب الموارد ).
( سطرة ) سطرة. [ س ُ رَ ] ( ع اِ ) آرزو. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). راجعت فلانا و لم یساعد سطرتی؛ ای اُمنیتی. ( اقرب الموارد ).
آرزو.
💡 ديدند كه حكم نيم سطره يك مرجع مذهبى مورد علاقه مردم داراى چنان قدرتى است كهدولت انگلستان و دربار قدرتمند قاجار را به زانو درآورد و نيز دريافتند كه زنان درآن نهضت نقش اساسى داشتند.(86)