سزامند

لغت نامه دهخدا

سزامند. [ س ِ / س َ م َ ] ( ص مرکب ) سزاوار. درخور. لایق. سزا: و بلطف بی علت ذات او را [ انسان را ] سزامند سریر خلافت و شایسته ٔخلعت رسالت کرد. ( ترجمه صیدنه ابوریحان بیرونی ).
به بسدین لب خود بوسه داد فرق ترا
که تاج و افسر شاهانه را سزامندی.سوزنی.ز دوران سپهر خوبی و نیکی نماینده
بهر خوبی سزامندم بهر نیکی سزاوارم.سوزنی.

فرهنگ فارسی

سزاوار در خور. لایق. سزا.

جمله سازی با سزامند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر اين بنا گنبد افتخارى استوار گرديده و نگهبان اين حرم به چنين افتخارى كهنصيبش شده سزامند مباهات ورزيدن است،

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز