سری کردن
مترادفها
تکرار کردن، پیدرپی انجام دادن
لغت نامه دهخدا
سری کردن. [ س ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سواری کردن. ( آنندراج بنقل از اسکندرنامه ).
فرهنگ فارسی
سواری کردن.
جمله سازی با سری کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همتش را سر ز چرخ هفتمین برتر شده است بر سران روزگار او را سری کردن سزد
💡 سر مرد بهر سری کردن است چو نبود سری بار بر کردن است
💡 سری کردن مردم از مردمیست وگرنه همه آدمی آدمیست
💡 برای اینکه جریان الکتریسیته در این مدار خاص به درستی برقرار شود، مهندسان باید از روش سری کردن قطعات در طول مسیر اصلی استفاده کنند.
💡 در طراحی برخی سیستمهای الکترونیکی، از روش سری کردن مقاومتها برای کنترل دقیقتر ولتاژ در بخشهای مختلف مدار به طور گسترده استفاده میشود.
💡 اگر بخواهید ولتاژ کل را افزایش دهید، باید از روش سری کردن منابع تغذیه در این دستگاه استفاده کرده و تمام اتصالات را بررسی کنید.