لغت نامه دهخدا
سرمه کرده. [ س ُ م َ / م ِ ک َ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) سرمه کشیده. سرمه ریخته:
چون نرگس سرمه کرده یار
بنشسته به عشوه بر سر کار.درویش واله هروی ( از آنندراج ).
سرمه کرده. [ س ُ م َ / م ِ ک َ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) سرمه کشیده. سرمه ریخته:
چون نرگس سرمه کرده یار
بنشسته به عشوه بر سر کار.درویش واله هروی ( از آنندراج ).
سرمه کشیده. سرمه ریخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو از طریق جفا سرمه کرده دیده به سحر مرا ز حسرت تو رخ به خون دیده خضاب
💡 زلف پرپیچ بر شکست به گل چشم پر خواب سرمه کرده به ناز
💡 زلف کرده خالش را طفل بسته زنّاری سرمه کرده چشمش را کافر سیهپوشی
💡 هزاران تیز چشم سرمه کرده برون میآمدند از زیر پرده
💡 بر چشم سرمه کرده دویدند تا همه روشن کنند دیده به عز لقای تو
💡 به آب دولت تو رنگ داده باد وجوه به خاک درگه تو سرمه کرده باد مقل