سرد گو

لغت نامه دهخدا

سردگو. [ س َ ] ( نف مرکب ) سردبیان. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). سردگوی.

فرهنگ فارسی

سرد بیان سود گری

جمله سازی با سرد گو

💡 چو سرد گوی شوی باغ زرد روی شود برون نیارد از بیم دختریش سری

آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز