سرخم

لغت نامه دهخدا

سرخم. [ س َ خ ُ ] ( اِ مرکب ) سرپوش خم. || نام رستنیی است. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

سرپوش خم یا نام رستنی است

جمله سازی با سرخم

💡 من‌گرفتم‌ گل سرخم تو خریدار منی مشتری تا ندهد زر نبرد گل به کنار

💡 گشته دنبال سفر کرده سواری ست روان اشک سرخم که بدین گونه کشد دنباله

💡 چون جامی در خوردم، برخیزم، برگردم از شاخ آن وردم، گر سرخم، گر زردم

💡 خشت از سرخم پنبه ز مینا بربایید برچهره خود روزن جنت بگشایید

💡 به نزد دشمن اگر نیست روی سرخم زرد به نزد دوست اگر نیست چشم خشکم تر

💡 اشک سرخم به رخ زرد بدآنسان پیدا که همی رویت از برگ زریری ریون