سر در گلیم

مترادف‌ها

فهمیدن، درک کردن

متضادها

ناشی، بی‌تجربه

لغت نامه دهخدا

سردرگلیم. [ س َ دَ گ ِ ] ( اِ مرکب ) نام بازیی است و آن چنان باشد که جمعی در جاهابخوابند و چیزی بر سر خود کشند و شخصی میدیده باشد،بعد از آن شخص سر در کنار شخص دیگر نهد و آنهائی که خوابیده بودند جاها را تغییر دهند و سر در گلیم یا لحاف کشند، بعد از آن شخصی که سر در کنار نهاده بود برخیزد و هر یک را بگوید کیست، اگر درست گفته باشد آن شخص سوار شود و برند تا سر او را در کنار گیرند و اگر خلاف گفته باشد آن شخص او را بر دوش خود گرفته بهر جا که مقرر شده باشد ببرد. ( برهان ) ( آنندراج ). بازیی است و آن چنان باشد که یکی سر در کنار دیگری نهد و دیگران جامه ها را بدل کنند و هر یکی در گوشه ای رفته سر در کنار نهاده برخیزد و هر کدام را گوید که کی است. پس هرکه را نام درست برد او را بر دوش گیرد و به جایی که مقرر شده باشد سوار کرده ببرد. ( رشیدی ).

فرهنگ فارسی

بازیی است و آن چنانست که چند تن در جایی معین بخوابند و چیزی بر سر خود کشند و شخصی ناظر آنان باشد سپس آن شخص سر در کنار شخص دیگر نهد و کسانی که خوابیده اند جاهای خود را تغییر دهند و سر در گلیم یا لحاف کشند. آنگاه شخصی که سر در کنار نهاده برخیزد و هر یک را بگوید که کیست. اگر درست گفته باشد سوار آن کس شود و به جای مقرر برد تا سر او را در کنار گیرند و اگر خلاف گفته باشد آن کس سوار وی شود و به محل مقرر برد.

جمله سازی با سر در گلیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سر در گلیم فاقه و تن بر حصیر فقر شاه هزار صاحب دیهیم و مسند است

💡 دل از جان بریده زمانه ز بیم کشیده سیه‌دیو سر در گلیم

💡 گهی سر در گلیم فقر برده گهی این اطلس خضرا سپرده

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران