سر گردیدن
مترادفها
گردش کردن، چرخیدن
لغت نامه دهخدا
سر گردیدن. [ س َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) سرگیجه. دوار سر: از خوردن یک رطل کزبرة الرطبة... سر گردیدن و اختلاط عقل پدید آید. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || به سرگیجه و دوار سر مبتلا شدن:
گرچه گربه بزیر بنشیند
موش را سر بگردد اندر جنگ.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
سر گیجه. دوار سر. یا در گرفتن. یا موافقت کردن و درگیر شدن صحبت.
جمله سازی با سر گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیوه ما گرد جانان بی خبر گردیدن است گرد دل گردیدن ما گرد سر گردیدن است
💡 مرکز بر گرد سر گردیدن عالم شده است کعبه قانع که در سالی قبای او یکی است
💡 به خدا چرخ همان دید که من دیدستم ور نه دیدی ز چه بودیش به سر گردیدن
💡 هر که در دایره عشق تو آمد به نیاز واجبش گشت چو پرگار به سر گردیدن
💡 جرأت بر گرد سر گردیدن شکر کجاست؟ من گرفتم مور عاجز بال و پر پیدا کند