سر خود گرفتن

لغت نامه دهخدا

سر خود گرفتن. [ س َ رِ خوَدْ / خُدْ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از بدر زدن و راه خانه گرفتن. ( آنندراج ). به هوای دل خود رفتن. به فکر و اندیشه و کار خود بودن. از پی کار خود رفتن:
مرد باش و سخره مردان مشو
رو سر خود گیر و سرگردان مشو.مولوی.ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است.حافظ.دختر رز چند روزی شد که از ما گم شده ست
رفت تا گیرد سر خود هان و هان حاضر شوید.حافظ.سر خود گیر ز درگاه بهشت ای رضوان
که درِ اهل کرم نیست به دربان محتاج.صائب.گفتی سر خود گیر و برو ازسر کویم
این را به کسی گوی که پا داشته باشد.صائب.

فرهنگ معین

(سَ رِ خُ. گِ رِ تَ ) (مص ل. ) پیِ کار خود رفتن.

فرهنگ فارسی

کنایه از بدر زدن و راه خانه گرفتن

ویکی واژه

پیِ کار خود رفتن.

جمله سازی با سر خود گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خبر نکرده سر خود گرفتن از بزمم ادای تازهٔ آن شوخ خود سرم باشد

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز