سخن راندن

لغت نامه دهخدا

سخن راندن. [ س ُ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) نطق کردن. تقریر کردن:
از این در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی.فردوسی.قاصد چو بسی درین سخن راند
مسکین پدر عروس درماند.نظامی.سخن راند زَاندازه کار خویش
ز بی روزی صلح و پیکارخویش.نظامی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نطق کردن تقریر کردن.

جمله سازی با سخن راندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که به سالی نیاریش خواندن لیک واماندم از سخن راندن

💡 وز آنصورت که با چشم آشنا نیست به گستاخی سخن راندن روا نیست

💡 «محمد، پیامبر اسلام، پیش از اتمام ساختمان مسجد به هنگام سخن راندن پشتش را به این ستون که از تنه نخل ساخته شده‌بود تکیه می‌داده و زمانی که پس از آن تصمیم گرفت از بالای منبر سخنرانی کند این ستون آغاز به نالیدن کرد. پس از آن محمد، این ستون را در بر گرفت تا آرام شد.»

💡 من از زلفش سخن راندن نیارم تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد

💡 سخن راندن نغز، کار من است سخن در جهان یادگار من است

💡 نه روا باشد این سخن راندن سایهٔ دیو را عمر خواندن

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز