لغت نامه دهخدا
ساخته روی. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) شرمنده که روی خود ترش کرده باشد. || کسی که روی خود بتکلف آراسته باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ):
پیش رویش بهشت ساخته روی
حبذا خوی صاحب این روی.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ).
ساخته روی. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) شرمنده که روی خود ترش کرده باشد. || کسی که روی خود بتکلف آراسته باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ):
پیش رویش بهشت ساخته روی
حبذا خوی صاحب این روی.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ).
( ساخته رو ی ) ( صفت ) ۱ - کسی که چهره خود را به تکلف آراسته باشد. ۲ - شرمنده ای که روی خود ترش کرده باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «دکتر جکیل» (مارچ) دارویی را که ساخته روی خودش آزمایش میکند. دارو تأثیری شگفت میگذارد و او را صاحب شخصیتی خبیث، «آقای هاید»، میکند. «دکتر جکیل» گاه به گاه به قالب «آقای هاید» درمی آید