لغت نامه دهخدا
عجوف. [ ع ُ ] ( ع مص ) بازداشتن خود را از خوردن با وجود گرسنگی تا دیگری را بخوراند. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
عجوف. [ ع ُ ] ( ع مص ) بازداشتن خود را از خوردن با وجود گرسنگی تا دیگری را بخوراند. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
بازداشتن خود را از خوردن با وجود گرسنگی تا دیگریرا بخوراند