زیبارخ
متضادها
زشترو، بدچهره
لغت نامه دهخدا
زیبارخ. [ رُ ] ( ص مرکب ) زیباروی. ( از فهرست ولف ). جمیل. نکوروی:
سمن بوی وزیبارخ و ماهروی
چو خورشید دیدار و چون مشک بوی.فردوسی.برخ شد کنون چون گل ارغوان
سهی قد و زیبارخ و پهلوان.فردوسی.اگر زیبارخی رفت از کنارت
ازو زیباتر اینک ده هزارت.نظامی.همچنان نامه کرد بر سقلاب
خواست زیبارخی چو قطره آب.نظامی.همه زیبارخ و موزون و دمساز
همه دستان سرا و نکته پرداز.نظامی.
فرهنگ فارسی
زیبا روی جمیل
فرهنگ اسم ها
اسم: زیبارخ (دختر) (فارسی) (تلفظ: ziba rokh) (فارسی: زیبارخ) (انگلیسی: zibarokh)
معنی: آن که چهره ای زیبا دارد، زیبا
جمله سازی با زیبارخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سودای سرو و گل را بردند از سر من رعناقدان نوخط زیبارخان ساده
💡 جملگی زیبارخ و آراسته رخ ز دوده، گیسوان پیراسته
💡 هر طرف زیبارخی شمشاد قد عناب لب رو به خاک افتاده از تیغ اجل بیبرگ و بار
💡 اگر زیبارخی رفت از کنارت از او زیباتر اینک ده هزارت
💡 هر دم به من گوید رخش داری چو من زیبارخی هر دم بدو گوید دلم داری چو بنده چاکری