زوراور

لغت نامه دهخدا

( زورآور ) زورآور. [ وَ ] ( نف مرکب ) زورآورنده. زورمند. نیرومند. پهلوان. ( فرهنگ فارسی معین ). قوی. نیرومند. زورمند. پرزور. ج، زورآوران.( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). هر چیز پرزور و قوی. ( آنندراج ). زبردست و غالب. ( ناظم الاطباء ):
یکی داستان زد بر این بر پلنگ
چو با شیر زورآورش خاست جنگ.فردوسی ( از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).و در آن روزها زورآوران را بر هر آماجی گروهی بداشتند. ( جهانگشای جوینی ). ارکان دولت و اعیان حضرت و زورآوران اقالیم جمع آمدند. ( گلستان ).
چو زورآوری خودنمایی مکن
بر افتاده زورآزمایی مکن.سعدی ( بوستان ).یکی که گردن زورآوران به قهر بزن
دوم که از در بیچارگان به لطف درآ.سعدی.ز بس باده نغمه زورآور است
خم ساز پر رخنه چون مجمر است.ملاطغرا ( از آنندراج ).- زورآور شدن آب یا تب و مانند آن؛ حمله و کثرت و شدت آن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
|| آنکه با دیگری به زور و جبر رفتار کند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

( زورآور ) (وَ ) (ص فا. ) زورمند، نیرومند.

فرهنگ عمید

( زورآور ) ۱. پرزور، قوی.
۲. کسی که با دیگری به زور و قهر رفتار کند.

فرهنگ فارسی

( زور آور ) ۱ - زورمند نیرومند پهلوان. ۲ - آنکه با دیگری با زور و جبر رفتار کند

جمله سازی با زوراور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در نتیجه زمین‌لرزه ساختمان‌های بیشماری ویران شدند. در شهر ایروان بیشتر سازه‌های مهم آسیب دیدند. دژ ایروان به کلی ویران شد، کلیساهای که نیز ویران شدند عبارت بودند از: پوغوس-پطروس، کاتوغیک، زوراور و چاپل گتسمانه.

بوران یعنی چه؟
بوران یعنی چه؟
قرون وسطی یعنی چه؟
قرون وسطی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز