زوب

لغت نامه دهخدا

زوب. [ زَ ] ( ع مص ) بیرون آمدن از روی گریز. || روان گردیدن آب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بیرون آمدن از روی گریز یا روان گردیدن آب.

جمله سازی با زوب

💡 ب: گروهی که سبک اسلحه نامیده می‌شدند چون بیشتر آن‌ها مجهز به تیر و کمان، نیزه، زوبین و … بودند.

💡 آرتیوم زوب (روسی: Артём Валерьевич Зуб؛ زادهٔ ۳ اکتبر ۱۹۹۵) بازیکن هاکی روی یخ اهل روسیه است.

💡 به تیر و به زوبین زهر آبدار بکشتند از ایرانیان بی شمار

💡 صفها از تف تیغ و نیزه و زوبین گفتی اطراف راه کار کشان است

💡 سمند زوبین اولین نسخهٔ کوپهٔ سمند، با ظاهری شبیه‌به سمند پردیس بود. موتور توربوشارژ و فرمان‌پذیری بهتر مواردی بودند که آن را نسبت‌به دیگر انواع سمند متمایز می‌کرد.

💡 واندر اقلام تو از بهر هلاک دشمنان قد تیر و شکل رُمح و پیکر زوبین نهاد

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز