زنین

مترادف‌ها

زنان، بانوان

لغت نامه دهخدا

زنین. [ زَ ] ( ع ص ) آنکه او را کمیز به شتاب گرفته باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). و منه الحدیث: لایصلین احدکم و هو زنین؛ ای حاقن. قیل و هو من یدفع الاخبثین معاً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). هر آنکس که بول و غایط را با هم دفع کند.
زنین. [ ] ( اِخ ) از مغنیان غرب. و رجوع به عقد الفرید ج 7 صص 41 - 49 شود.

جمله سازی با زنین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تراجو آوریم غم‌ها بسنجیم هر آن سوته تریم و زنین تر آییم

💡 جادوگر سال دوم هنرستان فنی جوجوتسو کیوتو. او که یک هفت تیر کش ماهر است، از یک هفت تیر با انرژی نفرین شده برای بیرون آوردن نفرین یا سایر جادوگران استفاده می‌کند. وی خواهر ماکی زنین در هنرستان توکیو است.

💡 ماکی زنین کاربر سلاح‌های نفرین شده‌است و قدرت خاصی ندارد او حتی بدون عینک خود قادر به دیدن ارواح و نفرین‌ها نیست.

💡 در متون کهن و اشعار کلاسیک فارسی، از واژه زنین برای توصیف ویژگی‌های اخلاقی و زیبایی‌های ظاهری زنان در دوران باستان استفاده می‌شد.

💡 آن شاعر بزرگ با استفاده از کلمات باستانی، از زنین و قدرت و وقار آن‌ها در میان تمدن‌های بزرگ تاریخی سخن گفته است.

💡 مطالعه ادبیات دوره پیش از اسلام نشان می‌دهد که نگاه به نقش و جایگاه زنین در ساختارهای اجتماعی آن زمان بسیار متفاوت بوده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران