زنام

لغت نامه دهخدا

زنام. [ زُ ] ( ع اِ ) سختی. بلا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زنام. [ زُ ] ( اِخ ) نی نواز هارون الرشید که در این فن بسیار ماهر و حاذق بود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به الفخری ص 174 و بعد آن شود. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

نای زن و مطرب عهد معتصم و متوکل (نیمه اول قر. سوم ه. ). گویند در زمان معتصم نایی اختراع کرد که بنام خود او آنرا ((زنامی ) ) (و عامه زلامی ) مینامیدند.
نی نواز هارون الرشید که در این فن بسیار ماهر و حاذق بود.

جمله سازی با زنام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا نگذرد زنام سزاوار نام نیست تا معترف به نقص نباشد تمام نیست

💡 رند خرابات هم زننگ نترسد شیخ نکوکار اگر زنام بنازد

💡 دلی می خواهم از هر کار فارغ زنام و ننگ و فخر و عار فارغ

💡 زهی به مرتبه داماد خاص شاهنشاه خهی زنام نکو دوست با رسول الله

💡 به نام نیک بمان تا به حشر و شاد بزی که به زنام نکو در جهان نیندوزی

💡 زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد دل این شیشه نازک زنام سنگ می ریزد

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز