زر فشاندن

لغت نامه دهخدا

زر فشاندن. [ زَ ف َ / ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) نثار کردن زر. بخشیدن زر:
دوستان درهوای صحبت دوست
زر فشانند و ما سر افشانیم.سعدی.

فرهنگ فارسی

نثار کردن زر بخشیدن زر

جمله سازی با زر فشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خدایگان زمانه مظفر و منصور به زر فشاندن بر خلق دستها بگشاد

💡 نیست تا پاک از غرضها در سخاوت سود نیست در تلاش نام، سیم و زر فشاندن جود نیست

💡 چرخ از شرم زر فشاندن او چشمه آفتاب تر یابد

💡 هرجای چو آفتاب راندن در راه به بدره زر فشاندن

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز