زر خشک

لغت نامه دهخدا

زر خشک. [ زَ رِ / زَرْ رِ خ ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) طلای خالص بی غل و غش را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). زر خالص و بی بار. ( ناظم الاطباء ). زر خالص. ( فرهنگ رشیدی ) ( غیاث اللغات ). در سراج نوشته که خشک بمعنی تنها آمده یعنی زری که در آن غش نباشد. ( غیاث اللغات ). کنایه از زر خالص. ( انجمن آرا ). زر خالص و مجرد. ( شرفنامه منیری ):
برون از طبقهای پر زر خشک
به صندوق عنبر به خروار مشک.نظامی ( اقبالنامه بنقل از شرفنامه منیری ).از شتر بارهای پر زر خشک
و از گرانمایه های گوهر و مشک.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 61 ).

جمله سازی با زر خشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سردی زر خشکی سالوس چون نبود حاجت نیوفتاد بزهد مزورم

💡 اگرچه لبت خشک و چشمت تر آمد مخور غم که زر خشک و تر می‌ستاند

💡 ز روی زر خشک در خون نشیند ز اشکم دل لو لوءِ تر بلرزد

💡 سیم تر از دلم به دامان ریخت زر خشک از رخم مقرر کرد

💡 همه خاک چین نافه مشک بود همه خشک و تر پر زر خشک بود

💡 گوئی که زر خشک همی با مر داری برگشتم از این یارب زنهار ندارم

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز