زر اندوده

لغت نامه دهخدا

زراندوده. [ زَ اَ دو دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) زرنگار شده و اندوده شده از زر. ( ناظم الاطباء ). مذهب:
شبستان گورش دراندوده دید
که وقتی سرایش زراندوده دید.سعدی ( بوستان ).رجوع به زراندود ودیگر ترکیبهای آن شود. || به مجاز، حیله گران. مکار. نادرست:
زراندودگان را بر آتش برند
پدید آید آنگه که مس یا زرند.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

زر نگار شده و اندوده شده از زر مجازا حیله گر

جمله سازی با زر اندوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیوسته ز پروانه رأی تو برد نور این شمع زر اندوده فیروزه لگن را

💡 بچار سوی سخن نقد رایجی دارم نه همچو ماه زر اندوده آفتاب عیار

💡 به زر اندوده بینی دو گوایم به خون آلوده بینی آشنایم

💡 چون زر اندوده نقش گاو و خراست بیهنر پوشد ار قبای زری

💡 آگه نه ای که عید همایون ببندگیست درگوش چرخ کرد زر اندوده گوشوار

💡 ای بسا مس زر اندوده به زر تا فروشد آن به عقل مختصر

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز