ریش سفیدی

لغت نامه دهخدا

ریش سفیدی. [ س َ / س ِ ] ( حامص مرکب ) عمل و صفت ریش سفید. ریش سفید بودن. ( از یادداشت مؤلف ). || رهبری و سروری قوم و ایل و عشیره یا دیه: مجملاً لازمه منصب مطلق صدارت، تعیین حکام شرع و... و ریش سفیدی جمیع سادات و علماء... ( تذکرةالملوک ص 2 ).
- ریش سفیدی کردن؛ دخالت در امری کردن و آن را فیصل دادن. ( یادداشت مؤلف ). وساطت و میانجی گری کردن. پادرمیانی کردن و اختلافی را مرتفع ساختن.

فرهنگ فارسی

عمل و صفت ریش سفید. ریش سفید بودن.

جمله سازی با ریش سفیدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیژن خان گرجی از رجال درباری فتحعلی شاه، محمد شاه و ناصرالدین شاه قاجار بوده است. او در ابتدا در دستگاه عباس میرزا در آذربایجان به خدمت مشغول بوده و در سال ۱۲۶۸ ق ناصرالدین شاه قاجار او را به سمت ریش سفیدی عمله خلوت و منصب تفنگدارباشی خود برگزیده است.

💡 قریب به اتفاق سکنه منطقه از مسلمانان اهل تسنن می‌باشند که با زبان بلوچی تکلم می‌کنند. زندگی مردم منطقه طایفه‌ای و عشیره‌ای بوده و اغلب با یکدیگر خویشاوندی نسبی یا سببی دارند. اختلافات و دعاوی مردم غالباً به شیوه ریش سفیدی و با وساطت روحانیون، بزرگان طایفه و ریش سفیدان و بعضاً شورای حل اختلاف مردمی منطقه حل و فصل می‌شود.

سوفلور یعنی چه؟
سوفلور یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز