لغت نامه دهخدا
ریخته پا. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) اسبی که تناسب اعضاء و مفاصلش بغایت خوب باشد گویا به قالب ریخته اند. ( آنندراج ) ( از غیاث اللغات ):
سخت سم نرم دم آگنده سرین پهن کفل
چرب مو خشک پی افروخته سر ریخته پا.سنجر کاشی ( از آنندراج ).
ریخته پا. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) اسبی که تناسب اعضاء و مفاصلش بغایت خوب باشد گویا به قالب ریخته اند. ( آنندراج ) ( از غیاث اللغات ):
سخت سم نرم دم آگنده سرین پهن کفل
چرب مو خشک پی افروخته سر ریخته پا.سنجر کاشی ( از آنندراج ).
اسبی که تناسب اعضائ و مفاصلش بغایت خوب باشد گویا بغالب ریخته اند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر چه باشد که تو در راه وفا نگذاری همه جا ریزه ی دل ریخته پا نگذاری
💡 آوخ که چمن جستم و گردون عوض گل در دامن من ریخته پای طلبم را