روزنامه فروش

مترادف‌ها

روزنامه‌فروش

لغت نامه دهخدا

روزنامه فروش. [ م َ / م ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده روزنامه. کسی که در دکه روزنامه فروشی، روزنامه می فروشد.

فرهنگ فارسی

فروشنده روزنامه. کسی که در دکه روزنامه فروشی روزنامه می فروشد.

جمله سازی با روزنامه فروش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این روزنامه در ایام حمله به کوی دانشگاه تهران، اخبار و گزارهای متعدد و نسبتاً دقیقی منتشر کرد، به طوریکه بارها عکاسان و گزارشگران این روزنامه از سوی نیروهای حزب‌الله، بسیج و نیروهای به اصطلاح لباس شخصی‌ها مورد تعرض قرار گرفتند و چند روز پی در پی، روزنامه انتخاب توسط این نیروها از روی دکه‌های روزنامه فروشی جمع گردید.

💡 دفتر روزنامه فروش، برای ثبت فاکتورهای فروش.

💡 از امکانات این ایستگاه می‌توان به تلفن عمومی کارتی، آب سردکن، پله برقی، اورژانس، دفتر اشیاء گم شده، سرویس بهداشتی عمومی، نمازخانه، پایانه اتوبوسرانی، پارکینگ عمومی، خودپرداز بانک، ماشین خودکار فروش بلیت، پایانه تاکسیرانی، سوپر مارکت، مؤسسات مالی و روزنامه فروشی اشاره کرد.

💡 دفتر روزنامه فروش نسیه، برای ثبت جزئیات اطلاعات فروش‌های نسیه.

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به ۵۱، جنگوی از بند رسته، پسر روزنامه فروش، ۱۲ سال بردگی، طرح، وحشی، ملت ترور، جایی که قلب آنجاست، خون شریر و کارآگاه حقیقی اشاره کرد.

💡 آن روزنامه فروش قدیمی هر روز صبح زود با صدای بلند، تازه‌ترین اخبار روز را در گوشه خیابان به مشتریان خود اعلام می‌کرد.

💡 با گسترش فضای مجازی و کاهش مطالعه روزنامه، وضعیت معیشتی بسیاری از روزنامه فروش در سطح شهر با مشکلات جدی مواجه شده است.

💡 او از سال‌های کودکی به عنوان یک روزنامه فروش در محله زندگی می‌کرد و از این طریق با افراد مختلف آشنا می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران