روح پیکر

لغت نامه دهخدا

روح پیکر. [ پ َ ک َ ] ( ص مرکب ) آنکه پیکرش چون روح باشد:
دردا که از برای شکست وجود من
سوی عدم شد آن خلف روح پیکرم.خاقانی.

فرهنگ فارسی

آنکه پیکرش چون روح باشد

جمله سازی با روح پیکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از نوجوانی در لطافت روح پیکر وز جان نکوتر

💡 به حیرت ماند ازو رام و برادر که غائب شد ز چشم آن روح پیکر

💡 هزاران درود و دو چندان تحیت از ایزد بر آن صورت روح پیکر

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز