رهورد

مترادف‌ها

مسافر، رهگذر

لغت نامه دهخدا

رهورد. [ رَهَْ وَ ] ( اِخ ) دهی از بخش حومه شهرستان قوچان. دارای 418 تن سکنه. محصول عمده آنجا غلات و میوه و صنایع دستی زنان کرباس بافی و جوال بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

جمله سازی با رهورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رهورد روستائی است سرسبز با آب و هوای کوهستانی و شرایط خاص جغرافیای طبیعی و سیاسی این روستا در ۳۵ کیلومتری شمال غربی شهرستان قوچان واقع شده‌است و در مسیرجاده ارتباطی واصلی بین جاده قوچان- درگز و جاده قوچان-شیروان قرار دارد. دورتا دور آن را حصار بلندی ازتپه هاو کوه‌های بلنداحاطه کرده‌است به گفته کارشناسان نام رهوردبرگرفته از «ره ورد» یعنی راه گل (شقایق) که در اردیبهشت ماه نمای بهشتی واقعی را به خود می‌گیرد یا به روایتی دیگربرگرفته از کلمه «رهبر» بعلت شرایط حاکمیتی تاریخی و سیاسی جغرافیایی حاکم بر پیرامون خود می‌باشد یا «ره آورد» یعنی سوغات و ره آوردی همه گونه و مطلوب.

💡 بنای سردابه‌ای روستای رهورد مربوط به دوره تیموریان است و در شهرستان قوچان، بخش باجگیران، روستای رهورد واقع شده و این اثر در تاریخ ۵ تیر ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۱۹۰۵ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 هر رهورد در این مسیر دشوار، باید با قلبی سرشار از امید و روحیه‌ای قوی به سوی مقصدی که در ذهن دارد حرکت کند.

💡 آن رهورد خسته پس از گذشت ساعت‌ها پیاده‌روی در بیابان، سرانجام توانست سایه یک درخت بزرگ را برای استراحت در زیر آن پیدا کند.

💡 در سفرنامه قدیمی، رهورد با دقت تمام جزئیات مسیر و مناظر اطراف را برای نسل‌های آینده ثبت و ضبط کرده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران