لغت نامه دهخدا
رنگ محل. [ رَ م َ ح َل ل / ح َ ] ( اِ مرکب ) اطاق مخصوص به تعیش. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ). حجره ای که برای تعیش و کامرانی مقرر کرده باشند. ( ناظم الاطباء ).
رنگ محل. [ رَ م َ ح َل ل / ح َ ] ( اِ مرکب ) اطاق مخصوص به تعیش. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ). حجره ای که برای تعیش و کامرانی مقرر کرده باشند. ( ناظم الاطباء ).
اطاق مخصوص به تعیش حجره که برای تعیش و کامرانی مقرر کرده باشند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با اینکه شعر سندی لطیف کاملاً رنگ محلی دارد بازهم از سنت شعر عرفانی فارسی بر کنار نیست؛ برای اینکه شاه لطیف در این سنت تصوف و عرفان رشد کردهاست و تمام مختصات شعر عرفانی فارسی در کلام سندی این عارف سند موجود است.
💡 شاه عبداللطیف به زبان سندی در قالبها و وزن محلی شعر گفتهاست. با اینکه شعر سندی عبداللطیف کاملاً رنگ محلی دارد بازهم از سنت شعر عرفانی فارسی بر کنار نیست؛ برای اینکه شاه لطیف در این سنت تصوف و عرفان رشد کردهاست و تمام مختصات شعر عرفانی فارسی در کلام سندی این عارف سند موجود است.