لغت نامه دهخدا
رطب ریز. [ رُ طَ ] ( نف مرکب ) که رطب ریزد. ریزنده رطب. || بمجاز، گوینده سخن شیرین:
چو سقراط را داد نوبت سخن
رطب ریز شد خوشه نخل بن.نظامی.چون رطب ریز این درخت شدی
نیک بادت که نیکبخت شدی.نظامی.
رطب ریز. [ رُ طَ ] ( نف مرکب ) که رطب ریزد. ریزنده رطب. || بمجاز، گوینده سخن شیرین:
چو سقراط را داد نوبت سخن
رطب ریز شد خوشه نخل بن.نظامی.چون رطب ریز این درخت شدی
نیک بادت که نیکبخت شدی.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابر نیسان بود گهر ریز نخل بستان بود رطب ریز
💡 قدش نخلی عجب دلاویز بر خسته دلان ز لب رطب ریز