ربود

لغت نامه دهخدا

ربود. [ رُ ] ( ع مص ) اقامت کردن به جایی. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مقیم شدن. ( دهار ). || حبس کردن و در زندان نهادن. ( ناظم الاطباء ). بازداشت کردن کسی را. ( از منتهی الارب ). حبس کردن کسی را. ( از اقرب الموارد ). واداشتن. ( دهار ).

فرهنگ فارسی

اقامت کردن به جایی یا حبس کردن و در زندان نهادن.

جمله سازی با ربود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس با که بگویم که دل من که ربود یاری که چو بینم نشناسم بازش؟

💡 ابومخنف مى گويد: پيكر امام را عريان كردند و هر چه را در بر داشت به يغما بردند. شلوارش را بحر بن كعب و شنل آن حضرت را، كه از حرير بود، قيس بن اشعث ربود كه پس از چنين جسارتى به قيس قطيفه شهرت يافت.

💡 جندوبی در بازگشت به دو دختر هشدار داد که از آنچه دیده‌اند چیزی نگویند. جسد بوسکه در یک آلونک توسط پسری در ۷ ژوئیه ۱۹۷۴ کشف شد. یک ماه بعد، جندوبی دختر دیگری را ربود که موفق به فرار شد و او را به پلیس گزارش داد.

💡 سرم بریدی و آویختی چه ظلم است این دلم ربودی و آتش زدی رها کردی

💡 آن دلبری که دل ز همه دلبران ربود اندر وثاق این دل بیمار آمده

💡 ابومخنف مى گويد: پيكر امام را عريان كردند و هر چه را در بر داشت به يغما بردند. شلوارش را بحر بن كعب و شنل آن حضرت را، كه از حرير بود، قيس بن اشعث ربود كه پس از چنين جسارتى به قيس قطيفه شهرت يافت.

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز