راه بردار
متضادها
گمراه کننده
لغت نامه دهخدا
راه بردار. [ ب ُ ] ( نف مرکب ) رشید. ( یادداشت مؤلف ). راهنما. هادی.
- راهبردار بجایی بودن؛ وسیله و اسباب برای وصول بمقصد داشتن.
- راهبردار بودن؛ سراغ داشتن: پول یا مالی را بخود راهبردار نبودن؛ پولی در خود سراغ نداشتن: یکشاهی بخودم راهبردار نیستم.( تداول عامه )؛ یعنی درخود سراغ ندارم. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
رشید.
جمله سازی با راه بردار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محمد جمله را سرخیل و سردار جهان را سنگ کفر از راه بردار