لغت نامه دهخدا
راه بردار. [ ب ُ ] ( نف مرکب ) رشید. ( یادداشت مؤلف ). راهنما. هادی.
- راهبردار بجایی بودن؛ وسیله و اسباب برای وصول بمقصد داشتن.
- راهبردار بودن؛ سراغ داشتن: پول یا مالی را بخود راهبردار نبودن؛ پولی در خود سراغ نداشتن: یکشاهی بخودم راهبردار نیستم.( تداول عامه )؛ یعنی درخود سراغ ندارم. ( یادداشت مؤلف ).