لغت نامه دهخدا
راست خوانی. [ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) عمل راست خوان. دعوی راستی و درستی کردن. خود را درستکار و راست کردار معرفی کردن:
راست خوانی کنند و کج بازند
دست گیرند و در چه اندازند.نظامی.و رجوع به راست خوان شود.
راست خوانی. [ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) عمل راست خوان. دعوی راستی و درستی کردن. خود را درستکار و راست کردار معرفی کردن:
راست خوانی کنند و کج بازند
دست گیرند و در چه اندازند.نظامی.و رجوع به راست خوان شود.
عمل راست خوان. دعوی راستی و درستی کردن.
💡 راست خوانی کنند و کج بازند دست گیرند و در چه اندازند