رابن

لغت نامه دهخدا

رابن. [ ب ِ ] ( ع اِ ) جای ران است از مردم که نوعی از موزه باشد. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

جای ران است از مردم که نوعی از موزه باشد.

جمله سازی با رابن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رابن كرمو شاهكار ادبيات انگلستان را در زندان به وجود آورده است. ما در اين قسمت بههمين اندازه اكتفا كرده و سخنانى از بزرگان براى خوانندگان گرامىنقل مى نمائيم.

💡 بر طبق این مدل، اعضای گروه دغدغه‌های خود مبنی بر ارضا نیازها و علایق شخصی خود را با آن دسته از دغدغه‌های ارضا نیازها و علایق دیگران به طرق گوناگون مورد مقایسه قرار می‌دهند. نقطه تقاطع این دو جنبه، در نهایت افراد را به سمت بروز شیوه‌های متفاوت در حل منازعه وا می‌دارد. (گولدفین و رابن نولت، ۲۰۰۷). مدل دوگانه، پنج شیوه/ راهبرد در حل منازعه را معرفی می‌کند، که افراد بسته به تمایلشان به سمت خودمداری یا جامعه مداری، ممکن است به کار گیرند.

💡 رابن یکی از آن پرندگان کوچک و زیباست که معمولاً در فصل‌های سرد سال در باغچه‌های خانگی دیده می‌شود.

💡 در بسیاری از داستان‌های کلاسیک کودکان، شخصیت رابن به عنوان نمادی از مهربانی و هوشیاری در طبیعت شناخته می‌شود.

💡 مشاهده پرواز رابن در میان شاخ و برگ درختان در سپیده‌دم صبح، آرامش بسیار خاصی را به بیننده منتقل می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران