جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنابر دیدگاه شلایر ماخر، هرمنوتیک نظریهای فلسفی و معرفتشناختی است که بهطور عام، روش تفسیر متون را بیان میکند؛ و دیلتای، هرمنوتیک روششناسی علوم انسانی را در مقابل روششناسی علوم طبیعی به کار گرفت و گادامر، اصرار داشت که فهم متون بدون پیشفرضها و اعتقادات مفسران امکانپذیر نیست.
💡 ویلهلم دیلتای (۱۹ نوامبر ۱۸۳۳–۱ اکتبر ۱۹۱۱) مورخ، جامعهشناس، روانشناس و فیلسوف آلمانی است. او و ماکس وبر از بنیانگذاران جامعهشناسی تفهمی بهشمار میرود.
💡 دیلتای علیرغم اینکه از تاریخیگری تأثیر پذیرفته و معتقد است که «تمامیت انسان فقط در تاریخ است» و «هیچ راه ممکنی برای رفتن به ورای نسبیت آگاهی تاریخی وجود ندارد» در عین حال درصدد است که بر این تاریخیت انسان غلبه کند و تأکید میکند که مفسر علوم انسانی میتواند از طریق همدلی به شناخت و فهم پدیدههای تاریخی دست یابد و خود را از غلتیدن در تاریخ برهاند.
💡 بحث از بنیادهای فلسفی علوم انسانی نخستین بار در تاریخ علوم انسانی غرب با انتشار کتاب «مقدمه بر علوم انسانی» ویلهلم دیلتای در ۱۸۸۳ مطرح شد. نگاه دیلتای به مباحث فلسفه علوم انسانی در ذیل پارادایم هرمنوتیک قرار میگیرد که در واکنش به پوزیتیویسم شکل گرفت. او رسالت کتابش را نیز «تثبیت اهمیت و استقلال علوم انسانی در مقابل سلطه تحمیلشده دیدگاه علوم طبیعی در تفکر فلسفی» میداند.
💡 هرمنوتیک و نظریهٔ تأویل از روزگاران قدیم در غرب مطرح بود؛ بهطوریکه بنا به گفتهٔ برخی، ارسطو برای اوّلین بار این اصطلاح را در باب منطق قضایا از کتاب «ارغنون» به نام «باری ارمیناس» و به معنای «در باب تفسیر» به کار برد. از طرفداران و بنیانگذاران اصلی این مکتب میتوان به شخصیتهایی همچون شلایر ماخر، ویلهلم دیلتای و هانس جورج گادامر اشاره کرد.
💡 در فلسفۀ ویلهلم دیلتای، علوم انسانی مبتنی بر تجربۀ زیسته است که باعث میشود این علوم با علوم طبیعی که مبتنی بر تجربیات علمی هستند تفاوت اساسی داشته باشند. از این زاویه نیز میتوان به این دیدگاه نگریست که از آنجا که هر تجربه دارای مؤلفههای عینی و ذهنی است، برای محقق مهم است که تمام جنبههای آن را درک کند.