دیر و زود

لغت نامه دهخدا

دیر و زود. [ رُ ] ( ق مرکب )در زمان نزدیک یا دور. سرانجام. عاقبت:
گفتی که دیر و زودبحالت نظر کنم
آری کنی چو بر سر خاکم گذر کنی.سعدی.دیر و زود این شخص و شکل نازنین
خاک خواهد گشتن و خاکش غبار.سعدی.گر ترا کامی برآید دیر و زود از وصل ما
بعد از آن نامت به رسوایی در آید ننگ نیست.سعدی.بالای خاک هیچ عمارت نکرده اند
کزوی به دیر و زود نباشد تحولی.سعدی.

فرهنگ فارسی

در زمان نزدیک یا دور.

جمله سازی با دیر و زود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بحر وجود هر که زد چو حباب آخر عدمست دیر و زودی دارد

💡 دیر و زود این شکل و شخص نازنین خاک خواهد گشتن و خاکش غبار

💡 می نداند عشق سال و ماه را دیر و زود و نزد و دور راه را

💡 دیر و زود این شکل و شخص نازنین خاک خواهد بودن و خاکش غبار

💡 بیش وکم دیر و زود فاش و نهان دل و دین از جوان و پیر بری

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز