لغت نامه دهخدا
دیرنشسته.[ ن ِ ش َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) مدتی دراز در جایی مقیم شده. زمان بسیار در جایی اقامت کرده:
ای دیرنشسته وقت آن است که جای
یکچند به نوخاستگان پردازی.سعدی.
دیرنشسته.[ ن ِ ش َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) مدتی دراز در جایی مقیم شده. زمان بسیار در جایی اقامت کرده:
ای دیرنشسته وقت آن است که جای
یکچند به نوخاستگان پردازی.سعدی.
مدتی دراز در جایی مقیم شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای دیر نشسته وقت آنست که جای یک چند به نوخاستگان پردازی