لغت نامه دهخدا
دیرخواب. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) که دیر بخوابد. که شب زنده دار باشد:
دیرخواب و زودخیز و تیزسیر و دوربین
خوش عنان وکش خرام و پاکزاد و نیکخوی.منوچهری.
دیرخواب. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) که دیر بخوابد. که شب زنده دار باشد:
دیرخواب و زودخیز و تیزسیر و دوربین
خوش عنان وکش خرام و پاکزاد و نیکخوی.منوچهری.
که دیر بخوابد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیز و بیا بطوف خرابات زاهدا تا گویمت که حاصل دیر خواب چیست
💡 برداشت زخم گرز کرانش سبک به تگ از مالش درنگ سر کوه دیر خواب