دیر خواب

لغت نامه دهخدا

دیرخواب. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) که دیر بخوابد. که شب زنده دار باشد:
دیرخواب و زودخیز و تیزسیر و دوربین
خوش عنان وکش خرام و پاکزاد و نیکخوی.منوچهری.

فرهنگ فارسی

که دیر بخوابد.

جمله سازی با دیر خواب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خیز و بیا بطوف خرابات زاهدا تا گویمت که حاصل دیر خواب چیست

💡 برداشت زخم گرز کرانش سبک به تگ از مالش درنگ سر کوه دیر خواب

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز