لغت نامه دهخدا
دیرانجام. [ اَ ] ( ص مرکب ) که دیر پایان پذیرد. که پایان گرفتنش زمان دراز گیرد.
دیرانجام. [ اَ ] ( ص مرکب ) که دیر پایان پذیرد. که پایان گرفتنش زمان دراز گیرد.
که دیر پایان پذیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای مدت جورت چو ابد دیر انجام وی نوبت مهرت چو ازل دور آغاز
💡 در ژاپن زنان به صورت سنتی در در خانه زایمان میکردند و با کمک ماساژ پستان، فرزندان خود را شیر میدادند. از شیر گرفتن نیز دیر انجام میگردید و در مواردی نادر شیردهی حتی تا شروع نوجوانی دوام میداشت. بعد از جنگ جهانی دوم، علم طب اروپایی وارد ژاپن شد و زنان شروع به زایمان در بیمارستانها کردند که بعد از آن به صورت معمول نوزاد به شیرخوارگاه سپرده میشد و شیر خشک میخورد. در سال ۱۹۷۴ تبلیغات دولت در مورد مزایای شیردهی باعث شد که توجه مردم به آن دوباره جلب شده و به مزایای آن پیببرند. ژاپن توانست به عنوان اولین کشور توسعه یافتهای باشد که بتواند طرح بیمارستان دوستانه نوزاد را اجرا و تا سال ۲۰۰۶ بیش از ۲۴ سامانه از آن را داشتهباشد.