دیر انتقال
متضادها
انتقال سریع، انتقال زودهنگام
لغت نامه دهخدا
دیرانتقال. [ اِ ت ِ ]( ص مرکب ) بطی ءالانتقال. ( یادداشت مؤلف ). کند ذهن. مقابل تیزهوش. مقابل زودیاب. دیربرخورد. کودن. خنگ.
فرهنگ فارسی
بطئ الانتقال. کند ذهن.
جمله سازی با دیر انتقال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یارب به لایزالی سلطان لمیزل کز اشتغال سلطنت دیر انتقال