دیده بانی

لغت نامه دهخدا

دیده بانی. [ دی دَ ] ( حامص مرکب ) دیدبانی. عمل و شغل دیده بان. کار دیده بان:
چرا از دیو جستم مهربانی
چرا از کور جستم دیده بانی.( ویس و رامین ).چه آن کز او بیوسد مهربانی
چه آن کز کور جوید دیده بانی.( ویس و رامین ).دیده بانی مجو، ز دیده کور
آب شیرین نزاید از گل شور.مکتبی.اگر چشمان نکردی دیده بونی
چه دونی دل که خوبان در کجابی.باباطاهر.- امثال:
از کور دیده بانی نیاید.

فرهنگ فارسی

عمل و شغل دیده بان

جمله سازی با دیده بانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر به بلبل واگذار دیده بانی باغبان نیست ممکن برگ سبزی از گلستان کم شود

💡 همیشه تا که سپهر منقش ایوان را به دیده بانی این ممکن حصین بینی

💡 ترا که نیست امیدی به خواب رو صائب که تلخ کرد مرا خواب، دیده بانی صبح

💡 بدین منظر دیده صنعش به قدرت دو هندو نشاند از پی دیده بانی

💡 دیده بانی هست لازم کاروان خفته را عالمی در خواب ناز از دیده بیدار کیست؟

💡 برخت چو کس نگاهی نفکند غیر دیده چه شوی نهان ز دیده که ت عین دیده بانی

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز