لغت نامه دهخدا
دوزخ گلو. [ زَ گ َ ] ( ص مرکب ) شکم خواره. شکم باره. شکم پرست. پرخوار. پرخواره:
در زمان پیش آمد آن دوزخ گلو
حجتش آنکه خدا گفته کلوا.مولوی.رجوع به مترادفات کلمه شود.
دوزخ گلو. [ زَ گ َ ] ( ص مرکب ) شکم خواره. شکم باره. شکم پرست. پرخوار. پرخواره:
در زمان پیش آمد آن دوزخ گلو
حجتش آنکه خدا گفته کلوا.مولوی.رجوع به مترادفات کلمه شود.
شکم خواره. شکم باره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در زمان پیش آید آن دوزخ گلو حجتش این که خدا گفتا کلوا