لغت نامه دهخدا
ده نشین. [ دِه ْ ن ِ ] ( نف مرکب ) که در ده نشیند. که در ده سکنی گزیند. روستایی. دهقان. دهگان. روستا. قاری. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به دهقان شود.
ده نشین. [ دِه ْ ن ِ ] ( نف مرکب ) که در ده نشیند. که در ده سکنی گزیند. روستایی. دهقان. دهگان. روستا. قاری. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به دهقان شود.
که در ده نشیند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ده نشین به دود سوی رز خویش جنبش هر کسی به مرکز خویش