لغت نامه دهخدا
دلیل گرفتن. [ دَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) استدلال. ( از دهار ). دلیل کردن. || نتیجه گرفتن. نتیجه حاصل کردن. || راهبر و راهنما بدست آوردن. ( ناظم الاطباء ).
دلیل گرفتن. [ دَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) استدلال. ( از دهار ). دلیل کردن. || نتیجه گرفتن. نتیجه حاصل کردن. || راهبر و راهنما بدست آوردن. ( ناظم الاطباء ).
استدلال. نتیجه گرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۲۰۰۰، با فیلم هارمونیهای ورکمایستر هرانیتسکی به عنوان دستیار کارگردان فیلمهای بلا تار با او همکاری کرد. اعتبار کسبشدهٔ بلا تار که به دلیل گرفتن برداشتهای بلند شناخته میشود. برداشتهای بلندی که هرانیتسکی را مجبور کرد به منظور کمک به بلا تار مدت زمان تولیدات را تنظیم کند، با دانستن این نکته که چگونه همه چیز در اتاق تدوین ایجاد میشود و چگونه با دیگر موارد هماهنگ میشود.
💡 نام اولیه این روستا به دلیل گرفتن خراج راه باج گیران بوده در گذر زمان به خرج که از کلمه خراج میاد تغیر نام داده است.
💡 شهرتش در عکاسی به دلیل گرفتن تصاویر سیاه و سفید از مناظر غرب آمریکا طی چهار دهه است. او در تصاویرش تأثیر فعالیتهای انسانی را بر طبیعت نشان میدهد؛ اگرچه اغلب از موضوعات انسانی اجتناب میکند.