دل نژند

لغت نامه دهخدا

دل نژند. [ دِ ن ِ /ن َ ژَ ] ( ص مرکب ) غمین. غمگین. افسرده. دل افسرده.
- دل نژند شدن؛ غمین شدن:
سپهبد ز شیروی شد دل نژند
برآشفت و گفت ای بداندیش زند.اسدی.- دل نژند کردن؛ غمگین کردن:
کند کاهلی مرد را دل نژند
در دانش و روزی آرد به بند.اسدی.رجوع به دل نژند ذیل نژند شود.

فرهنگ فارسی

غمین. غمگین.

جمله سازی با دل نژند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بگفت این و بر شد به پشت سمند ز آرام و شادی شده دل نژند

💡 سپهدار کردش برون از کمند ولی داشت از چاره اش دل نژند

💡 کند چون پری‌دخت را دل نژند مرا نیز از کین رساند گزند

💡 چو شد شه ز اندیشه‌ها دل نژند درآمد ز در ناگهان به‌روند

💡 وز آن پس ببستش به خم کمند سپه یکسره شد ازو دل نژند

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز