لغت نامه دهخدا
دستان ساز. [ دَ ] ( نف مرکب ) دستان سازنده. نغمه سرا:
شش هزار اوستاد دستان ساز
مطرب و پای کوب و لعبت باز.نظامی.آمد آن دستگیر دستان ساز
مهر نو کرده مهربان را باز.نظامی.
دستان ساز. [ دَ ] ( نف مرکب ) دستان سازنده. نغمه سرا:
شش هزار اوستاد دستان ساز
مطرب و پای کوب و لعبت باز.نظامی.آمد آن دستگیر دستان ساز
مهر نو کرده مهربان را باز.نظامی.
دستان سازنده نغمه سرا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مطرب عشاق دستان ساز کن از تار عشق گو بهل در کار ما چندان که دستان میکنند
💡 تو هم ای مرغ دل بر گل بخوان از عشق دستانی که دستان ساز شد هر بلبلی بر طرف بستانی
💡 بلبل آوائی که دستان ساز بزم انجمست در سماع آمد ببانگ نغمه و آوای من
💡 عشق از نو باز دستان ساز کرد مرغ سوی آشیان پرواز کرد
💡 نغمه ی مرغان عرشی می کند چرخ استماع از صریر کلّک دستان ساز معنی گسترم