دست فراخ

لغت نامه دهخدا

دست فراخ. [ دَ ت ِ ف َ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دست گشاده و باسخاوت. || سخاوت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
چنین داد پاسخ که دست فراخ
همی مرد را نو کند برگ و شاخ.فردوسی.
دست فراخ. [ دَف َ ] ( ص مرکب ) باسخاوت. سخی. بخشنده: کس از او [ پیغمبر صلوات اﷲ علیه ] خوش خوی تر ندید دست فراخ تر و دلیرتر از وی کس ندید. ( ترجمه طبری بلعمی ).

فرهنگ فارسی

با سخاوت سخی. بخشنده

جمله سازی با دست فراخ

💡 چنین داد پاسخ که دست فراخ همی مرد را نو کند یال وشاخ

گمال یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز