دریای قلزم

لغت نامه دهخدا

دریای قلزم. [ دَرْ ی ِق ُ زُ ] ( اِخ ) دریای احمر. بحر احمر. دریای سرخ. دریای سوف. دریای فیمابین. آسیا و آفریقا:
خود خاتم بزرگ سلیمان بدست تست
کانگشت کوچک تو چو دریای قلزم است.خاقانی.رجوع به بحر احمر ذیل بحر و به قلزم ( دریای... ) و قاموس کتاب مقدس شود.

فرهنگ فارسی

دریای احمر. بحر احمر

جمله سازی با دریای قلزم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنانم ده ریئی و در یکی کم منم چون قطره در دریای قلزم

💡 همه رفتند و در جانان شدند گم چو یک قطره سوی دریای قلزم

💡 ز بس در زمین از تف نعل تاب به دریای قلزم به جوش آمد آب

💡 همانا چو دریای قلزم شود دو لشکر به خون اندرون گم شود

💡 خبره در دریای قلزم مینگر روز و شب پیوسته بر خود میشمر

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز